رفیق

سلام علیکم و رحمه الله

نماز روزه ها قبول!


NTNP

منحرف نشید: New Theory New Post


اسامی زیر رو در نظر بگیرید:

حامد                 ایمان                   امیر                  سید                  محمد

مجتبی              احمد                   حاجی               وحید                  امین

علی

میخوایم تو نظرات جلو اسم هر کی یه صفت بنویسید!


نکته1: اگه کسی بدش میاد، بگه اسمش حذف کنیم، بدون رو در وایسی!

نکته2: اول همه بگن موافقن یا نه؟! ظرف 2روز نظرتون رو اعلام کنید!!!

نکته3: اول فکر کنید و با ادب هم باشیم!!!

چوپان دروغگو...

يکي بود يکي نبود.

چوپاني بود که در نزديکي ده، گوسفندان را به چرا مي برد.

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه ميشد، گوسفندي را ميکشت. کباب ميکرد و خود و بستگانش با آن سير ميشدند.

سپس فرياد ميزد: گرگ. گرگ. اي مردم. گرگ...

مردم ده سرآسيمه ميرسيدند و ميديدند که مانند هميشه، کمي دير شده و گرگ گوسفندي را خورده است.

مردم ده تصميم گرفتند پولهاي خود را روي هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشي ترين و خونخوارترينها.

چوپان به آنها اطمينان داد که با خريد اين سگها، ديگر هيچگاه، گوسفندي خورده نخواهد شد.

هنوز چند روزي نگذشته بود که دوباره، صداي فرياد چوپان به گوش رسيد. مردم دويدند و خود را به گله رساندند و ديدند گوسفندي خورده شده است.

يکي از مردم، به بقيه گفت:

ببينيد. ببينيد. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هايي از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقي است.

بقيه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فرياد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگيريد...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغيير کرد. چهره اي خشن به خود گرفت. چوب چوپاني را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهي ميکردند.

برخي مردم زخمي شدند. برخي ديگر گريختند.

از آن شب، پدرها و مادرها براي بچه ها، در داستانهاي خود شرح مي دادند که:

عزيزان. دروغگويي هميشه هم بي نتيجه نيست. دروغگوها ميتوانند از راستگويان هم سبقت بگيرند. خصوصاً وقتي پيشاپيش، چوب، گوسفندها و سگهاي نگهبانتان را به آنها سپرده باشيد...
 

حکایت عاشق شدن رضا شاه

یك آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنیا شده بود . در آن دنیا ، در پیشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل دل بودنش شایسته ى آن دانستند كه به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه كبریایى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد . 
این آقاى اهل دل ، وقتیكه مى خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد كه یك آقاى پیر مرد سپید مویى ، دم دروازه ى بهشت نشسته است و شباهت غریبى به رضا شاه دارد .
با خودش گفت : این آقا چقدر شبیه رضا شاه است !
فرشته گفت : خود رضا شاه  اس 
پرسید : مى توانم چند كلمه اى با او حرف بزنم 
فرشته گفت : چرا كه نه ؟ 
آقاى اهل دل ، خودش را به رضا شاه رساند و سلامى كرد و گفت : 
-ببخشید كه مزاحم تان میشوم قربان ! شما توى بهشت چیكار میكنید ؟ 
رضا شاه گفت : والله ! ما تا همین چند سال پیش توى جهنم بودیم ، اما از بس ملت ایران گفته اند ' خدا پدر شاه را بیامرزد ' به امر الهى ما را به بهشت آورده اند . 
آقاى اهل دل پرسید : خب ، چرا دم در نشسته اید ؟ 
رضا شاه گفت : والله ! از خدا كه پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، بیست سال پیش وقتیكه ما وارد بهشت شدیم ، یك دل نه صد دل عاشق یكى از  فرشتگان بهشتى شدیم ، اما قانون بهشت این است كه بدون ازدواج نمى توان به وصال هیچ فرشته اى رسید . حالا بیست سال است كه من اینجا ، دم در ، نشسته ام ، و هیچ آخوندى وارد بهشت نمى شود كه صیغه ى عقد مان را جارى كند

ساعتی برای درنگ...

سلام دوستان...دوستانی که حداقل نصف عمرمون رو باهاشون گذروندیم..دوستانی که با هم خندیدیم...دوستانی که گاهی وقتا با هم بغض کردیم..دوستانی که "بهتر از آب روان" بودن(هستن؟امیدوارم)مدتی هست که شدیدا فکرم مشغوله..مشغول خودمون...یاد اون قدیما افتادم..همون موقع هایی که خودتون فرقش رو بهتر حس میکنین.. همون زمانی که دلمون جای هرچیزی بود جز کینه و ناراحتی..همون موقعی که اصلا ناراحتی نداشتیم که بخوایم ببخشیم چه برسه به اینکه نخوایم فراموشش کنیم(نلسون ماندلا واسه خودش گفته او حرفا رو!).

تنها کاری که فکر کردم خوب باشه و البته موثر شعر پایینیه..از فری جون(منظور همون فریدون مشیریه!!)

یادتون باشه.....دوستی نیز گلیست.......ساقه ترد و ظریفی دارد....

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو ش
اد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد

زنده یاد فریدون مشیری

حرکت انقلابی :دی

 دیدیم هیچکی نه نظر میزاره نه پست :دی

  گفتیم یه کاری کنیم ......

 

زیباترین یا جالبترین جمله ای که تا حالا  از کتاب/شخص/هرجا شنیدین چی بودده ؟؟؟

دلنشین ترین کتابی که خوندید چی بوده ( هر موضوعی ... )؟؟؟؟




جمله رو اگه رفرنس هم بدین چه بهتر   

زندگی کنیم

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت


University Open Day

نظر خاصی دارین؟