Happy Norooz
برای همه سالی همراه با شادکامی و موفقیت آرزومندم

برای همه سالی همراه با شادکامی و موفقیت آرزومندم

سلام بر دوستان عزیز...
یه بار دیگه عید اومد..یه بار دیگه طبیعت برگشت سر جای اول خودش و بهار شد..یه بار دیگه زمستون رفت و پشتش بهار اومد...
ایشاالله که زمستونتون هیچ وقت ماندگار نباشه و همیشه مثل بهار سبز باشین..عیدتون پیشاپیش و پس و پیش مبارک!!
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

تکش با غلامان یکی راز گفت که این را نباید به کس باز گفت
به یک سالش آمد ز دل بر دهان به یک روز شد منتشر در جهان
بفرمود جلاد را بی دریغ که بردار سرهای اینان به تیغ
یکی زان میان گفت و زنهار خواست مکش بندگان کاین گناه از تو خاست
تو اول نبستی که سرچشمه بود چو سیلاب شد پیش بستن چه سود؟
تو پیدا مکن راز دل بر کسی که او خود نگوید بر هر کسی
جواهر به گنجینه داران سپار ولی راز را خویشتن پاس دار
سخن تا نگویی بر او دست هست چو گفته شود یابد او بر تو دست
سخن دیوبندی است در چاه دل به بالای کام و زبانش مهل
توان باز دادن ره نره دیو ولی باز نتوان گرفتن به ریو
تو دانی که چون دیو رفت از قفس نیاید به لا حول کس باز پس
یکی طفل برگیرد از رخش بند نیاید به صد رستم اندر کمند
مگوی آن که گر بر ملا اوفتد وجودی ازان در بلا اوفتد
به دهقان نادان چه خوش گفت زن: به دانش سخن گوی یا دم مزن
مگوی آنچه طاقت نداری شنود که جو کشته گندم نخواهی درود
چه نیکو زدهست این مثل برهمن بود حرمت هر کس از خویشتن
چو دشنام گویی دعا نشنوی بجز کشتهٔ خویشتن ندروی
مگوی و منه تا توانی قدم از اندازه بیرون وز اندازه کم
نباید که بسیار بازی کنی که مر قیمت خویش را بشکنی
وگر تند باشی به یک بار و تیز جهان از تو گیرند راه گریز
نه کوتاه دستی و بیچارگی نه زجر و تطاول به یکبارگی
آقایون زودتر بیاین یه کاری کنیم-حوصلم سر رفت تو خونه

گر من از عشق غزالَی غزلی ساخته ام *** شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام
گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه *** چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام
شکوه در مذهب درویش حرام است ولی *** با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
میکنم چشم طمع میشکنم دست سوال *** منکه با جامعه کور و شلی ساخته ام
ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید: *** از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام
چو خروسی تو که وقتی نشناسی ور نه*** من به هر عربده ای بی محلی ساخته ام
شهریار از سخن خلق نیابی خللی *** که بنای سخن بی خردی ساخته ام
