؟چی به ذهنت میرسه

سلام

این عکسو ببینید:

چیا به ذهنتون میرسه؟

از مدرسه و درس و دانشگاه گرفته تا اون آدمایی که به دیوار مدرسه تکیه زدن تا ....!

قانون و منطق

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟


استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میکنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.


استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟


استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد.

...


بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:


قربان شما 63 سال دارید و با یک خانم 35 ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی نیست.


همسر شما یک معشوقه 25 ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست.و این حقیقت که شما به معشوقه همسرتان نمره کامل دادید در صورتیکه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی .

Chegune Zistan

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق
جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.





در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم . او حالا کسی رو نداشت که بیاد و موهاشو رنگ کنه و دندوناشو سفید کنه !!....








از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد





در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟






خدا جواب داد :من چهره شما رو تشخیص ندادم

خال........

باسلام خدمت دوستان عزیز و خال دوست....

این پست رو گذاشتم تا ارزش خال رو بدونین....{البت من و ایمان که میدونیم،واسه بعضایای دیگه میگم..بعله!!}

قدیما حافظ میگفت....

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


بعد صائب تبریزی اومد گفت:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار هم غیرتی شد گفت:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


یه بنده خدایی به اسم محمد عیاد زاده هم فرمودند:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟


عیــــــــــــــــــــد

سلام به همه ی بچه های باحال

عید فطرتون مبارک

انشاء الله که همیشه خوش باشین

مخلص همگی

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

58مین سالگرد تاسیس

سید جون تبریک میگم

دوستی همیشگی

بیاین روش دستاتون رو

طرز تهیه ی سریال های ماه رمضان

1. روحانی یک عدد

2. پیرزن سال خورده یک عدد ترجیحا ثریا قاسمی

3. ترک زبان یک عدد نمک سریال

4. دختر جوان و زیبا دو عدد

5. پسر جوان و جذاب یک عدد

6. زن زیبا و معصوم یک عدد ترجیحا مریم کاویانی

7. مرد میانسال دو عدد ترجیحا امین تارخ

8 - بهشت زهرا يک بار .

9 - امام زاده نا مشخص يک بار

 10 - مسجد بي نام و نشان يک بار

 11 - جوانان ريشو با نامهاي ائمه و بسيار قابل اعتماد   چند نفر

12 - جوانان پولدار غير قابل اعتماد با نامهای اصيل ايراني  چند نفر .

13 - تعدادي پليس ، معتاد ، اهالي و کسبه محل به مقدار لزوم

طرز تهیه:

ابتدا همه را جز آقای روحانی در یک قابلمه ریخته و سپس خوب بهم می زنیم تا به اندازه کافی بهم بخورند و بهم بریزند. سپس آقای روحانی را بعنوان مشکل گشا وارد قابلمه می کنیم. بعد از نیمساعت قهرمان داستان را به مسجد و امامزاده ميفرستيم تا حدود 100 ليتر آب غوره فرد اعلا توليد کند سرانجام در قابلمه را بر می داریم و جلوی 70 میلیون می گذاریم. اگر خوردند و مسموم شدند، چه بهتر، اگر نخوردند، دوباره بر می گردانیم توی قابلمه و دوباره هم می زنیم. این عمل را آنقدر تکرار می کنیم تا بالاخره بخورند. مثل آش خاله، که بخوری پاته، نخوری هم پاته!

 

    يک با يک برابر نيست

معلم پاي تخته داد مي­زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود                                                          

ولي ‌آخر کلاسي­ها

لواشک بين خود تقسيم مي­کردند

وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي­زد

براي آنکه بي­خود هاي و هو مي­کرد و با آن شور بي پايان

تساوي­هاي جبري را نشان مي­داد

خطي خوانا به روي تخته­اي کز ظلمتي تاريک

غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يک با يک برابر هست

از ميان جمع شاگردان يکي برخاست

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود آيا باز

يک با يک برابر بود

سکوت مدهوشي بود و سئوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد:

آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت

بالا بود

و انکه قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که صورت نقره ­گون

چون قرص مه مي­داشت

بالا بود

وان سيه چرده که مي­ناليد

پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

اين تساوي زير و رو مي­شد

حال مي­پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران

از کجا آماده مي­گرديد؟

يا چه کس ديوار چين­ها را بنا مي­کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم مي­شد؟

يا که زير ضربت شلاق له مي­گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس مي­کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه­ها در جزوه­هاي خويش بنويسيد:

يک با يک برابر نيست!  

                                                  خسرو گلسرخي

تغییر چشم انداز برای رسیدن به اهداف

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم، خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك روان شناس مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به روان شناس مراجعه ميكند و روان شناس نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد روان شناس به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از روان شناس وي را به منزلش دعوت مي نمايد. روان شناس نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد روان شناس با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان،  تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.

 آسان بينديش راحت زندگي كن
.

!!!هرچه میخواد دل پر یا خالی ات بگو

PIRCHE ON GROUPS

BARO BACHS,ROFAGHA

YE GROUP TO GOOGLE BERAH OFTADE

"PIRCHE"

AZIZANI KE GMAIL NADARAN BESAZAN,ONAYI HAM KE DARAN ADRESESHUN RO BEDAN VASASHUN DA'VATNAME BEFRESTIM