با عرض سلام خدمت دوستان گرامی....بابا چرا کسی پست نمیذاره....
خسته شدیم از بس عکس اون پسر تپله با دندوناش که شبیه استاد ن.ن هست رو دیدیم!!!
آن قتیل الله فی سبیل الله, آن شیر بیشه ی دانشکده, آن شجاع دانشجوی صدیق, آن غرقه ی دریای مواج, شیخ ما کار او کاری بود عجیب و واقعات غرایب که خاص او را بود. مست و بی قرار و شوریده ی روزگار بود و عاشق صادق و پاک باز و جدّ و جهدی عظیم داشت, ریاضت و کرامتی عجیب و او را تصانیف بسیار است.
----------------------------------------------------------------------
صحابه و شیخ قدم به آهستگی بر میداشتیم که ناگاه چشم ها به انبوه پلاکادرها خیره ماند. شیخ را پرسیدند این ضیافت ها را نظر چون است ؟ شیخ نعره ای بزد و گفت: از جانب فراغت ملّایان خوب و از جانب فراغت دانشجویان بد. مریدان جملگی از شدت گریه مدهوش گشتند...
----------------------------------------------------------------------
شیخ را گفتند دانشجوهای دانشکده زیاد گشته. شیخ بگفت: و فضای آموزشی کم!. و مریدان یقه پاره کردند و در جا بشکستند...
---------------------------------------------------------------------
روزی شیخ در سایت به سیستم هنگ کرده خیره مینگریست و همی می گریست, می فرمود: در اینجا چیزی میبینم که شما نمی بینید. گفتند چه چیز میبینی یا شیخ؟ گفت: اشک و آهِ صدها دانشجو در پس ترم ها و سالها! مریدان وقت, ناله و فغان کردند و بسیار گریستند...
----------------------------------------------------------------------------------
روزی شیخ از کنده کاریهای درون آموزش گذر میکرد که ناگاه درون چاله ای بیفتاد. مریدی سوال کرد: یا شیخ در شروع ترم جدید این کنده کاری ها را چه مصلحت است؟ فرمود: استفاده بهینه از فضای سبز!
---------------------------------------------------------------------
مریدی بپرسید که انتخاب واحد چیست؟ فرمود: « چون عشق, امروز بینی و فردا و پس فردا». آن روزش اخذ کردندی, دگر روز بسوختندی و سوم روزش به باد دادندی. و مریدان گریستند...
----------------------------------------------------------------------------------
در ظهر تابستانی شیخ فرمود: هوا بس ناجوانمردانه گرم است و روزگی امان بریده است. و مریدان گریستند. شیخ گفت: حنّاق! هر چه که من گویم نباید بگریستید و مریدان غش غش خندیدند...