شب های روشن

خیابان - شب:

- شما اگه جای من بودین چیکار میکردین؟

- راستشو بگم؟

- دروغ بهتون نمیاد

- منتظر نمی موندم

- نشد...اگه قرار بود منتظر بمونین چیکار میکردین؟

- با خودم حرف میزدم یا شعر میخوندم که وقت بگذره

- چه شعری؟

- نمیدونم،شما که منتظری باید بدونین.....یه چیزی بخونین که منتظر بودن یادتون بره

.

.

.

آن ها کجایند که می آمدند و می رفتند

  افسانه خیابان ها می شدند

     خانه ها را بر می افروختند

        خاک را متبرک می کردند

راه درازی انگار طی شده است

     این قصه،کودکان بسیاری را شاید بخواب برده باشد

       من بوی خاک را می شنوم که در پی گرمای ماست

   قصه همیشه...

        از دل شب آغاز می شده است



 پیشنهاد آهنگ: آهنگ بدون تو هیچم از رضا یزدانی از آلبوم ساعت فراموشی

پیشنهاد فیلم: "شبهای روشن" اثر فرزاد موتمن...دیالوگ بالایی هم از همین فیلم بود.دوستانی که ندیدن حتما ببینن


پ.ن:بازم کسی پست نذاشت ما دست به کار شدیم.الا بیین که پست گذاشتم،یاد لقمان حکیم بخیر:)

بزرگداشت سعدی

سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است، چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

گر چنان است که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی، ز در خویش برانم

من در اندشیه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را زکمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی، نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

دُرَم از دیده چَکانم به یاد لبِ لعلت

نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

پ.ن:

1.یه چند سالی بود 20 مهر حافظ رو گرامی میداشتیم،آقا سعدی علیه الرحمه بهشون برخورده بود..خواستیم از دلشون در بیاریم این شد که اول اردیبهشت ماه جلالی که بلبل خوشخوان بر منابر قضبان است یه شعر گذاشتیم هدیه اصحاب:دی

2.چرا کسی پست نمیذاره؟..لقمان را گفتند ایثار را ز که آموختی فرمود:از سید:))..باشد که دیگران نیز در یابند:)

3.برادر جوکار هم ایشالله حجشون مقبول باشه

به بهانه یادروز حافظ





مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن!!!!



گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد

به لابه گفت شبی مير مجلس تو شوم

شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد

پيام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دردی کشيم نام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کوی عشق منه بی دليل راه قدم

که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلب گنج نامه مقصود

شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

دريغ و درد که در جست و جوی گنج حضور

بسی شدم به گدايی بر کرام و نشد

هزار حيله برانگيخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

یاد روز حافظ گرامی باد


پ ن:با سلام مجدد خدمت دوستان گرام:)
به کلی فراموش کرده بودم که امروز 20 مهر هست،سر کلاس استاد نوشت 20 مهر و من یه لحظه به خودم اومدم و چنان متحول و از خود بیخود شدم که دامن و شلوار و پیرهن و خلاصه هرچه بود از دست رفت:)....
القصه بنا به رسم کهن بنده دوباره 20 مهر به یاد حافظ یه شعر میذارم..البته پست قبلی رو هم شما دریابید:)..فک کنم منظور آقای جوکار از اینکه "آقای مساوات پست بذار" هم همین بود که ما متوجه نشدیم:))

سر به تعظیم تو دارند انگار



نخل ها سبز و بلند
          خوشه هاشان پربار
   حاجتی نیست به سنگ
             سر به تعظیم تو دارند.....انگار


پ.ن:1-بنده فقط برای اجابت درخواست محمد(مجازی یا واقعی)این پست رو گذاشتم..:)
      2-شعرش رو از آلبوم "ریرا" سهیل نفیسی گوش کنید..ارزشش رو داره..:)
      3-عکسه هم قشنگه:))
      4-مخلص همگی

رفتار من عادیست



رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

عید آمد.....

سلام بر دوستان عزیز...

یه بار دیگه عید اومد..یه بار دیگه طبیعت برگشت سر جای اول خودش و بهار شد..یه بار دیگه زمستون رفت و پشتش بهار اومد...

ایشاالله که زمستونتون هیچ وقت ماندگار نباشه و همیشه مثل بهار سبز باشین..عیدتون پیشاپیش و پس و پیش مبارک!!

 

 

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

 

به بهانه یادروز حافظ

سلام خدمت رفقای گل...کسی که پست نمی ذاره..ما مجبور میشیم دست به کار شیم....
پارسال هم اینطور موقع یه پست گذاشتم...یه شعر از حافظ.."در همه دیر مغان..."
گفتم امسال هم به یاد حافظ 20 مهر یه پست بذارم.....
مخلص همگی


{فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن......رمل مثمن محذوف!!!!}

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

اندر حکایات شیخ ما!!!!

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی....بابا چرا کسی پست نمیذاره....

خسته شدیم از بس عکس اون پسر تپله با دندوناش که شبیه استاد ن.ن هست رو دیدیم!!!

 

آن قتیل الله فی سبیل الله, آن شیر بیشه ی دانشکده, آن شجاع دانشجوی صدیق, آن غرقه ی دریای مواج, شیخ ما کار او کاری بود عجیب و واقعات غرایب که خاص او را بود. مست و بی قرار و شوریده ی روزگار بود و عاشق صادق و پاک باز و جدّ و جهدی عظیم داشت, ریاضت و کرامتی عجیب و او را تصانیف بسیار است.

----------------------------------------------------------------------

صحابه و شیخ قدم به آهستگی بر میداشتیم که ناگاه چشم ها به انبوه پلاکادرها خیره ماند. شیخ را پرسیدند این ضیافت ها را نظر چون است ؟ شیخ نعره ای بزد و گفت: از جانب فراغت ملّایان خوب و از جانب فراغت دانشجویان بد. مریدان جملگی از شدت گریه مدهوش گشتند...

----------------------------------------------------------------------

شیخ را گفتند دانشجوهای دانشکده زیاد گشته. شیخ بگفت: و فضای آموزشی کم!. و مریدان یقه پاره کردند و در جا بشکستند...

---------------------------------------------------------------------

روزی شیخ در سایت به سیستم هنگ کرده خیره مینگریست و همی می گریست, می فرمود: در اینجا چیزی میبینم که شما نمی بینید. گفتند چه چیز میبینی یا شیخ؟ گفت: اشک و آهِ صدها دانشجو در پس ترم ها و سالها!  مریدان وقت, ناله و فغان کردند و بسیار گریستند...

 ----------------------------------------------------------------------------------

روزی شیخ از کنده کاریهای درون آموزش گذر میکرد که ناگاه درون چاله ای بیفتاد. مریدی سوال کرد: یا شیخ در شروع ترم جدید این کنده کاری ها را چه مصلحت است؟ فرمود: استفاده بهینه از فضای سبز!

---------------------------------------------------------------------

مریدی بپرسید که انتخاب واحد چیست؟ فرمود: « چون عشق, امروز بینی و فردا و پس فردا». آن روزش اخذ کردندی, دگر روز بسوختندی و سوم روزش به باد دادندی. و مریدان گریستند...

 ----------------------------------------------------------------------------------

در ظهر تابستانی شیخ فرمود: هوا بس ناجوانمردانه گرم است و روزگی امان بریده است. و مریدان گریستند. شیخ گفت: حنّاق! هر چه که من گویم نباید بگریستید و مریدان غش غش خندیدند...

 

خال........

باسلام خدمت دوستان عزیز و خال دوست....

این پست رو گذاشتم تا ارزش خال رو بدونین....{البت من و ایمان که میدونیم،واسه بعضایای دیگه میگم..بعله!!}

قدیما حافظ میگفت....

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


بعد صائب تبریزی اومد گفت:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار هم غیرتی شد گفت:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


یه بنده خدایی به اسم محمد عیاد زاده هم فرمودند:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟


ساعتی برای درنگ...

سلام دوستان...دوستانی که حداقل نصف عمرمون رو باهاشون گذروندیم..دوستانی که با هم خندیدیم...دوستانی که گاهی وقتا با هم بغض کردیم..دوستانی که "بهتر از آب روان" بودن(هستن؟امیدوارم)مدتی هست که شدیدا فکرم مشغوله..مشغول خودمون...یاد اون قدیما افتادم..همون موقع هایی که خودتون فرقش رو بهتر حس میکنین.. همون زمانی که دلمون جای هرچیزی بود جز کینه و ناراحتی..همون موقعی که اصلا ناراحتی نداشتیم که بخوایم ببخشیم چه برسه به اینکه نخوایم فراموشش کنیم(نلسون ماندلا واسه خودش گفته او حرفا رو!).

تنها کاری که فکر کردم خوب باشه و البته موثر شعر پایینیه..از فری جون(منظور همون فریدون مشیریه!!)

یادتون باشه.....دوستی نیز گلیست.......ساقه ترد و ظریفی دارد....

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو ش
اد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد

زنده یاد فریدون مشیری

به بهانه 29 خرداد

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ،
ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد ،
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را....

روحش شاد.....یادش گرامی

ما که رندیم و گدا.....دیر مغان ما را بس

رندي را گفتند . درد بي درمان چيست

 گفت . غم عشق

 پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود

 گفت . در فراق يار

 گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند

 گفت . با آه جگر سوز

 پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر

 گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند

 گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست

 گفت . تنها بماند و

بسوزد و بسازد

 پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن

 گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد

 گفتند . چگونه

 گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..

 اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات

 پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند

 گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند

 گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد

 گفت : بر سر تربت ما چون گذري همت خواه

 که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

...اهل دانشگاهم...

سلام خدمت رفقا....انشاالله که اوضاع به کامتون باشه..ایشاالله به زودی زود تک تکتون رو میبوسم(امیر جونبه شما بیشتر ارادت داریم)(استغفرالله........آقا چرا شاکی میشی منظورم برا عید بود....)

نیست همه خیلی فعالن و انبوه پست به این وبلاگ سرازیره،گفتیم ما هم از قافله عقب نمونیم و جای نظر گذاشتن یه چرت و پرتی بنویسیم......(قابل توجه رفقاي كونتوري كه نظرات رو ميشمارن!!!!)

راستي داشت يادم ميرفت من دوباره تاكيد ميكنم....از اين به بعد نظر هركه تو وبلاگ پاك شد(مثل حامد جون)به من بگين به شيوه خودم نظرشو بر ميگردونم!!!!(قبلا از همكاري شما تشكر ميكنم!!!)

محض خنده:علي...علي...علي...........دسوم يخ زد!!!!!(يادش بخير)

برين ادامه مطلب شعر رو بخونين حالشو ببرين بعد نيگين كه اين قضايا.....(با اجازه از حاج ميتي )

چاكر همه تون....سيد

اين گل هم تقديم به رفقاي گل

ادامه نوشته

نشانی


"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است......(منظور از صداقت همون حاجی خودمونه ها!!!!!حاجی جون خیلی مخلصیم!)
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."



سلام خدمت رفقا.....گفتیم تو این عرصه بی پستی که کسی چیزی نمینویسه یه شعر از سهراب نوشته باشیم تا وبلاگ از رونق نیفته........

چاکر رفقای قدیمی...........زت زیاد

عاشورا

«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،

و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!

دکتر علی شریعتی



عاشورا تسلیت باد......

گنجشک و خدا

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

 گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

جالب بود گفتم رفقا هم بخوننش...............

فدای یک یکتون!!!!

برای خالی نبودن وبلاگ!

موضوع انشاء: توافت‌هاي ايران و خارج
 

پدرم هميشه مي‌گويد " اين خارجي‌ها که الکي خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم مي‌خواهم درسم را بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است._,

ادامه نوشته

به بهانه ی یاد روز حافظ

 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

یاد روز حافظ گرامی باد......

به سلامتي..........

به سلامتی درخت!

 نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش


به سلامتی دیوار!

 نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.


به سلامتی دریا!

 نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.


ادامه نوشته

مدتی این مثنوی تاخیر شد......

 

سلام خدمت برو بچز باحال

اول از ممد جون(برووووووووووووووو!!!!!!) تشکر میکنم که اینجا رو ساخت که چرت و پرت های بچه ها  تو دنیا پخش بشه.احسنت!!!!بالاخره هیتلر یه خودی نشون داد.نه،خوبه،ایول.

از حامد جون و هاچ زنبورش هم تشکر میکنیم که برا خالی نموندن وبلاگ مثل هیتلر خودی نشون دادن.شما هم ایول دارین!!!!!!

ایمان جون هم که جاش تو قلبمونه،بروبچز میدونن که قلب ما همیشه برا همه جا هست چه اگر دلمون خالی نبود اونجوری بوق نمیزدیم!!!!( تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل).

تشکر بسه که دیگه پررو میشن.

پاییز هم اومد.(پاییزه وپاییزه برگ درخت سبزه...(اوه اوه شرمنده حواسم نبود ایشلا پست بعدی اصلاحیه میدیم.بی خیال!!!))

خوش به حال خرخونان محترم(به قول ممد جوکار اصرار نکنین که نمیگم) که با اومدن پاییز خیلی حال میکنن!!!!!

راستی عید فطر هم مبارک.رمضون هم تموم شد حالا هرچی میخواین برین عشق و صفا،حالشو ببرین،بعضیا هم که هرروز براشون عید بود(بازم اصرار نکنین که نمیگم!!!!)فقط مواظب باشین به اندازه کافی شارژ شین الحمدالله ظرفیت همه بالاست!!(من اصلا منظوری نداشتم سو تفاهم نشه برادرا!!!!)

حافظ منشین بی می معشوق زمانی

                                                   

                                                    کیام گل و یاسمن و عید صیام است

 

"کفـــــــــــــــــــــــــــــــــــرات،نکبــــــــــــــــــــــــــت...!!!!"

"آخ جوووووووون عالـــــــــــــــــــی شد...!!!"

 

خیلی هم خوب برا پست اول کافیه.خیلی چرت گفتیم.نه نه والا ببخچین،شرمنده!!!